X
تبلیغات
رایتل

ولی خداییش نمیشه بی اعتنا بود به حرف های لی لی گلستان . (عزیزان بخوانید Lee Lee چون اسمشان همین است .) 


خوب من نمی دونم ابراهیم گلستان پدر لی لی گلستان چه قدر پدر مستبد و بدذاتی بوده یا نبوده . یک چیز واضح از توی حرفای خود لی لی خانم استخراج کردم :


این که تفکرات لی لی گلستان شبیه ماری آنتوانت هست  که بهش گفتن مردم نون ندارن بخورن گفت خوب بیسکویت بخورن ( حالا مطمئن نیستم ماری آنتوانت بوده یا یکی دیگه ) به هرحال وقتی از سختی های زندگیش میگه و من یه نگاه کوچولو می اندازم به زندگی خودم ... 


این بابا بده لی لی گلستان غیر از این که خودش این قدر کار هنری ارزشمند انجام داده  که به شماره نمیاد از نظر پدر بودن لی لی رو فرستاده فرانسه درس بخونه و بعدش هم  وقتی اوّلین ترجمه اش رو کرده و کسی توی خیابون اون رو نشون داده و گفته این بابای لی لی گلستانه اومده و با شادی این رو تعریف کرده توی خونه و  وقتی این خانوم از همسرش جدا شده اومده و براش خونه ساخته و دیگه وسایل فقط نچیده براش وگرنه گنجینه نقاشی هاش رو هم براش گذاشته بوده و لی لی خانوم به واسطه حرمت پدر در جامعه ادبی و هنری موفق شده بوده که پای همه نویسنده های بزرگ رو اوّل به کتابفروشی و بعد گالریش وا کنه 


یه لحظه حس کردم خیلی بی معرفته که درباره پدرش این جوری حرف می زنه . ابراهیم گلستان یه مرد احساسیه که بلد نیست احساساتش رو نشون بده .  


لی لی گلستان بیشتر از هرکسی انگار به همین بابا رفته ... 


و آآآآآآآآآآآآآخ یاد کاوه گلستان و روی مین رفتنش که می افتم دلم واقعا می گیره  ولی به نظر می رسه لی لی گلستان هم وقتی میگه از هیچ حقه بازی هم روگردان نبودم تا موفق بشم همون جوری روی مین وامیسته که پدر ش و برادرش ایستادن ... 


فقط لی لی جون ما فقط غر نمی زنیم باور کن هرچی زحمت می کشیم راهی برای نجات نیست الان ده ساله دارم سگ دو می زنم لی لی جون ده سال لعنتی ...

[ شنبه 14 مرداد 1396 ] [ 22:25 ]

[ | چاپ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه