از درمانگاه زنگ زدن گفتن فردا تعطیله . خدا رو شکر جون به لب شده بودم. یه میز زیرتلویزیون عظیم داشتیم امروز کول کردیم از راه پله بردیم پایین و بعدش جمع و جور و جارو پاروی زیر میز و اینا
امروز از اول صبح اوقاتم تلخ بوده