دیروز مسیر محل کار تا خونه رو پیاده اومدم و حالا انگشتهای پاهام بدتر هم شدن.دیشب شام نخوردم. تبلتم وسط کار هنگ کرد، تماس گوگل میتم به فنای فیالله رفت. قالیشویی اومد فرشها رو برد برای شستن. مامان جونم به جای صدا کردنم بیست بار با گوشی خاموشم تماس گرفت و دایورت کرد به شماره منشی و نزدیک بود املتی که برای مامان اینا درست میکردم ته بگیره. از ساعت ۵ هم به خاطر پشههای محترم بیدار شدم و الان هم خستهام هم گرسنهام.بعدش باید برم سرکار...
پ.ن.۱: این فیلم the idea of you رو دیدم که تا حدود زیادی شبیه نوشتههای نوجوانهای دوازده ساله بود.
پ.ن.۲: الان گمونم دوباره رعد و برق زد.
پ.ن.۳: این اردیبهشت با فاصله قشنگترین اردیبهشت سالهای اخیر بود ولی نشد که بشه.
پ.ن.۳.تخار یه جاییه نزدیک قندوز در افغانستان
قدمای نازنین هنرمند ما به جامه ظریف خیش میگفتن و عقیده داشتن که نور ماه پارچه کتان رو خراب میکنه.تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل…
پ.ن.۱: اگه یه نامه بودم پر از پیامای خوب کاشکی جوابم تو باشی.
پ.ن.۲: پر از گناهم اگر رها شده بیخبر کاشکی… گناهم تو باشی…
میدونین شرم شغلی چیه و بقیه چه جوری ازش پول در میارن؟
شما میری تو خیابونی که مثلا توش آموزشگاه موسیقی داری و شما رو میشناسن و فروشنده میخواد به زور فلان مارک کالایی که لازم نداری رو بهت بفروشه و شما روت نمیشه بگی نه. یهو فروشنده میگه شما هنرمندا همتون ال و بل هستین.
سکانس بعدی شما با یه کالایی که اصلا لازم نداشتین و خیلی از درآمد شما رو هدر میده در اتاقتون نشستین چون میخواستین ثابت کنین همه هنرمندا فلان جور اخلاق رو ندارن….
پ.ن:
اون عنوان بینظیر از مرحوم گلستانه نقل به مضمون