باید اول بنشینیم ایم ۶ تا کار که دوست داریم جز روتینهامون باشند بنویسیم و به مدت ۲۱ روز هر روز به مدت معینی اون کارها رو انجام بدیم روزی حداقل ۴ موردش قابل قبوله و اگر یه روزی انجام ندادیم نیازی نیست برگردیم از اول . بعد از ۲۱ روز باید نگاه کنیم ببینیم کدوماش برامون اتوماتیک شده و اگر خواستیم کمی تایم یا جزئیات اون کارها رو افزایش بدیم
اینها رو دکتر پریسا افشاری تو یه پستی گفتن به امتحانش می ارزه
خدا رو شکر میکنم که عیدمون به خیر و خوشی تموم شد. الان بلند شدم چای دم کردم تا عصرانه بخوریم. یه فیلم قدیمی هم پیدا کردم به اسم فایرلایت برم ببینم چه جوریه. البته که خودم بیشتر تو حال و هوای فیلم ژاپنی هستم ولی راستش گمون نکنم کسی تحمل کنه.خوردن آنتی هیستامین خواب آلودگیم رو زیادتر کرده. کاش من میازاکی بودم.
یه خرده گیج ویج و مات و مبهوتم. فعلا حس میکنم باید درباره هوش مصنوعی چیز یاد بگیرم. شاید گره از مشکلاتم باز کرد.
یه نمودار موفقیت دیدم که دیسپلین رو با انگیزش مقایسه کرده بود. انگار از یه جایی داشتن برنامه روتین برای فعالیتها و پرهیز از بی برنامه کار کردن مهمترین چیزیه که از غم و اندوه نجاتمون میده.
زندگی این جوریه که یه دفعه نگاه میکنی میبینی همه چیز رو داری اتوماتیک انجام میدی و حس میکنی. عصبی و نگرانی ولی نمیدونی چرا و بعدش که فکر میکنی میبینی همه این چیزها از ترس آینده است.
بوی شکوفه سیب واقعی است. از وقتی درخت سیب داریم این را فهمیدم. حسش به خوبی بوی شامپو ایوان سبزی است که بچگیها میخریدیم. اسم شکوفه سیب آمد یادم افتاد به کودکی و جوانی روانم که درست به تردی شیرینیهای خانگی عید و به لطافت گلبرگ شکوفه سیب بود. هیچ چیزی از دنیا بلد نبودم و تنها اصل درست جهان را عشق میدانستم و برایش از جان و دل مایه میگذاشتم. برای چیزی که نبود یا کم بود ، بود و نبودم را گذاشتم و سالهای جوانی را نذر کردم. وقتی فهمیدم که نیست وقت هم نبود که راه نویی برای رفتن انتخاب کنم. باید برای همان چیزی که نذر کرده بودم باقی جوانی را هم شمع میکردم و میسوزاندم و سوزاندم تا بفهمم که ته این خاکستر شدن چیزی جز تسلیم و رضا نبود و نمیدانستیم