سردرد مزخرفی دارم که از غروب تا الان ادامه داره. نه میتونم بخوابم نه بیدار بمونم. نور هم چشمهام رومیزنه.منشیم امروز یه جوری کار میکرد که نگم بهتره. دیگه گفتم بروخونه استراحت کن در حالی که عصرش قرار بود برم درمانگاه خودم. :))))) رفتم یه دو تا تکه وسیله بگیرم یه خانمی اومده بود تو مغازه اون قدر چونه زد که کلی معطل شدم.اومدم خونه و شام آماده کردم. صبح خیلی خوب بودم ها از درمانگاه عصر به بعد حالم خوب نیست.دقت کردم از سال ۹۳ تا الان چکاپ نکردم. این که میگن کوزه گر از کوزه شکسته آب میخوره راست میگن.
بین شادی و عصبی شدن خط بسیار باریکیه. اگه کسی زیاد میخنده همچینم مطمئن نباشید که حالش خوبه گاهی وقتها خندیدن و شوخی زیاد زنگ اخطار اعصاب و روان آدمهاست
از این حجم انجام کارهای غیرعلمی در مراکز مختلفمون شرمنده میشم وقتی میبینم جز چرخ دندههای این سیستمم.