حس میکنم هر وبلاگی شبیه یه محیط خاصه:
وبلاگ قره بالا جان شبیه بیمارستان رجایی شیرازه
وبلاگ گیل پیشی شبیه شعبه یه بانکه
وبلاگ رضوان جان مثل دفتر پرستاری
وبلاگ تراویس عین تاکسیه
وبلاگ فلسفههای لاجوردی شبیه میدون امام اصفهانه
وبلاگ من شبیه یه زیرزمین نموره
وبلاگ خانم و آقای مورچه شبیه فروشگاهه
وبلاگ ثمر مثل خانه هنرمندانه
وبلاگ غزل سپید مثل یه عطرفروشی
وبلاگ سانست بولیوارد مثل طبقه دوم انتشاراتیه
وبلاگ عمه اقدس الملوک مثل یه تیمچه تو بازار
وبلاگ خانم سین مثل آموزشگاه موسیقی فلکه گاز
وبلاگ دریا مثل اتاق فکر یه اداره معروفه
…
خیلی سال پیش ماجرایی پیش اومد و از یه نفر خیلی دلگیر شدم. زورمم بهش نمیرسید. مدام پرخاش میکرد و زور میگفت و از هوش و استعداد خودش تعریف میکرد و کنایه میزد به خنگی من و با این که دلسوز و باسواد بود همه وجودم از دست این آدم تبدیل به استرس میشد. آخرین بار هم یه بار جلوی اتفاقات جراحی داد زد سرم برای چیزی که مقصر نبودم … خلاصه یه زمانی تو ذهنم هزارجور سناریو میچیدم که یه روزی عذرخواهی میکنه و میگه بیادبی کردم و اگه ببینمش بهش میگم فلان و بهمان و … میدونید الان جوری شده زندگیم که اصلا مهم نیست اگه ببینمش هم دیگه چیزی ندارم بگم. احتمالا بیشتر از سلام و احوالپرسی معمول کاری نمیتونم انجام بدم. به این میگن خلاص شدن از مسالهای که خودت توی ذهنت ساختی…
یه جای متروکه از یه فصل کتاب که اساتید محترم حذفش کردن به یکی از علامت های خیلی شایع مصرف حشیش( فلش بک) اشاره کرده و گفته داروهای ضد جنون نسل جدید رو ندیم بهتره علی الخصوص ریسپریدون….واقعا وزارتخونه با اعلام رفرنسهای الکی و سوالاتی که عین علوم راهنمایی از متن کتابها تهیه میکنه ظلم بزرگی در حق طبابت میکنه. چرا بعد از شش سال تازه باید الان این رو ببینم؟ واضحه چون رفرنس وزارتخونه برای مواد یه چیز دیگه بوده!!!!
پ.ن: واقعا شرم بر من ….چمه؟!