توی اتوبوسم و خیلی خوابم میاد. دیشب هم درست نخوابیدم. دم صبح هم یکی تلفن زد بیدار شدم.نصفه شب یادم افتاده بود که شارژر موبایلم نیست و سنجاق سینهام هم خیلی وقته ندیدمش و چراغ روشن کردم دنبالشون گشتم! بعد متوجه شدم که دسته کیفم پوسیده و به زودی کنده میشه و نشستم فکر کردم چه کیفی میشه گرفت نکته اینه که هر چی هم کیف میگیرم مناسب محیط کار نیست.
از معجزات پروردگار یکی هم این که یه روانشناس بالینی کاردرست اومد همسایه مون شد. بهتره این جوری بگم که دوست دارم خیال کنم که خیلی کاردرسته چون هیچی در واقع ازش نمیدونم.
پ.ن:
تو هفته گذشته هر دارویی دادم به ملت پیام دادن عوضش کردن. اصلا اگر برای پیگیری بیمار وسواس به خرج بدم حتما اون وسواسیتر از من میشه .
بچهها داروهای ما همینن یعنی انتظار نباید داشت دارویی پیدا بشه که نه چاق کنه نه خوابآلود کنه نه سردرد بده نه … و اثر هم داشته باشه. با همون مکانیزمی که اثر میکنه ممکنه عارضه هم بده.در این میان باید دید هزینه- فایده چه جوریه.
گاهی وقتها نوشتههام بهم کمک میکنن که چیزایی رو که فراموش میکنم دوباره به یاد بیارم. به فکرم نظم میدن و از اضطراب دورم نگه میدارن. نوشتن در این جا حتی در انتخابهای مهم زندگیم اثرگذار بوده. کمکم کرده بهتر با مردم ارتباط برقرار کنم و حتی وقتی کارکرد حل مساله رو کنار بگذاریم حمایت عاطفی ای که نیاز داشتم رو از این جا هم گرفتم. اینه که نبودن وبلاگ آزارم میده. وقتی نمینویسم تحمل تنهایی برام سختتر میشه. با این همه هیچ چیز جای ارتباط واقعی با آدمها رو نمیگیره. وقتی امروز با دوستم حرف میزدیم و حتی شوخی میکردیم و میخندیدیم بغض ته گلوم بود. خیلی وقت بود که با کسی واقعا درد دل نکرده بودم و کسی کمکم نکرده بود.احساساتی که فکر میکنیم از پسشون براومدیم و مدیریتشون کردیم وقتی فقط سرکوب شدن ممکنه فقط با یه سلام و احوال پرسی ساده سرازیر بشن به خودآگاهی
نگاه کنید اگر پدر ومادر نتونن بین برآورده کردن نیازهای بچه و ناکام کردنش تعادل برقرار کنن ( یا همش برآورده بشه یا کلا سرد باشن و هی بچه رو نادیده بگیرن) یا اگر نتونن خودشون به عنوان یه ایده ال ذهنی برای بچه نقش ایفا کنن و بچه نتونه بهشون افتخار کنه یا اون قدری افتخار آمیز باشن که هیچ وقت بچه ناکامی رو حس نکنه از نظر دوست عزیز و مهربان از دست رفتهام کوهات زمینه اختلالات روانی از جمله خودشیفتگی بیمارگونه در بچه تقویت میشه و تا وقتی بچه از بیرون تحسین بگیره حالش خوبه ولی همین که مورد انتقاد قرار گرفت کاملا به هم میریزه….یا افسرده میشه یا خشمگین وعصبی….
پ.ن.۱:
یه نفر هم اومده نوشته برای گربهای که تصادف کنه ناراحت میشم ولی برای خودکشی جوجه پزشکا نه!
خلاصه که عزیزم ببین کجای زندگی اشتباه کردی که این قدر قلبت تیره شده و… کلا بیایید همه با هم بریم پیش تراپیست
پ.ن.۲:
به خانم یا آقای دانیال« ممنون از وقتی که گذاشتین و اطلاعات خوبتون»
نه همه سرماخوردگیها مثل هم درمان میشن نه همه اختلالات روانپزشکی و اصلا هم هدف مقصر شمردن کسی نیست به ویژه پدر و مادر. یک تئوری تلاشی برای بیان یک مساله است و ممکنه موفق باشه یا نباشه. یک تئوری ممکنه واقعیت را درست بیان کنه یا نکنه. روانپزشکی علمی چند رشتهایه و یکی از اجزاش همروان درمانیه ولی روان درمانی در اصل پیشه روانشناسان عزیزه که معمولا با مبانی فلسفی هم آشنا هستند. حتی خیلی از پزشکان امروز با این مبانی آشنا هستند. پس کمی امیدوار باشیم به پیشرفت بشری