دیگه بچه نیستیم و نمیشه مدام به خاطر تربیت پدر و مادر همه چیز رو گردن اونها بندازیم. بهتره بپذیریم که الان این ماییم و ما باید کاری برای خودمون بکنیم. اگر خسته و شکننده و تنهاییم یا نیستیم هر چی که بود و نبودمون شده همینه. این که بدونی برای موندن هنوز هم میتونی تغییر کنی مهمه.
سلام
من نظر شما رو رد نمیکنم اما با نظر خانم رضوان هم موافق نیستم. این بحث به فلسفهی اختیار منتهی میشه و این سوال که آیا انسان دارای اختیار تغییر سرنوشت است یا باید سرنوشتش را بپذیرد. میدانید که این سوال، فلاسفه را دو دسته کرده، گروهی این، گروهی آن پسندند. بنابراین میتوان با شما موافق بود نظر رضوان رو رد کرد یا برعکس با شما مخالفت کرد و نظر او را تایید کرد. مولانا میگه همین که میگی؛ این که فردا این کنم یا آن کنم، خود دلیل اختیار است ای صنم!
اما این ظاهر قضیه است چون محدودیتهایی وجود دارند که ضرورتن، انتخابهای انسان رو محدود میکنند. انسان نه کاملن مختاره و نه کاملن دست و پا بسته. که اگر دست و پا بسته بود تمام سیستمهای تعلیم و تربیتی زیر سوال میرفت اما نباید در دام روانشناسی زرد و جملات انگیزشی افتاد و با مسئله در حد یک رهنمود و موعظه مواجه شد. خود حافظ از دست واعظان مینالید که چرا به چیزی که وعظ میکنند پایبند نیستند! دلیلش اینه که توانایی انجام موعظهها رو نداشتند نه آگاهی آن را. مثلن پزشکی که میداند سیگار و الکل به بدن آسیب میرساند اما « توانایی » ترک آنها را ندارد. بنابراین بیایید با مسئله از دریچهی اراده و توانایی نگاه کنید نه از مصدر آگاهی.
سقراط با شما هم عقیده بود و میگفت دانایی والاترین فضیلت است. میگفت اگر خاطی به نتایج خطای خود آگاه باشد، خطا نخواهد کرد. اما این ایده رو پزشکان سیگاری و سارقان سابقهدار رد کردند چون علارغم آگاهی از نتایج اعمال خود، در انجام خطا مصر بودند. لذا حرف بنده این است انسان بر اساس تواناییها و فرسودگیهایش عمل میکند نه بر اساس دانستههایش. مشکل روانشناسی زرد که ظاهرن شما رو هم خیلی وسوسه میکند این است که خیال میکند با تزریق پارهای از اطلاعات در قالب جملات زیبا، میتواند صورت مسئله را پاک کند اما این طور نیست چون آگاهی بر روی « چیزی» مقدم بر خود سوار است. چیزی که تواناست یا فرسوده و خسته.
بنابراین از نظر من هر امداد روانی اگر که بخواهد موفق باشد، نخست باید با هدف تقویت بنیهی فرد( جسمانی و روحانی) اقدام کند سپس بر خر مراد، اطلاعات را بیفزاید.
این کامنت به درخواست خانم رضوان برای شما نگاشته شد امید که مفید بوده باشد
ارادت
لیلی جان!نقش پدر و مادر بر صفحه وجودنان پاک شدنی نیست.لوح پاکی بودیم که برآن نگاشتند و الان با وجود ابراز وجود مان اثرش محو ننی شود.مادرم برایم در پنج سال اول زندگیم شخصیتی ساخته است که موقع آشپزی تلنگر می زند.خدا رحم کرده پدرم به موازات مادرم در من عشق و محبتی را نهادینه کرده که به فریادم می رسد.خدا را شکر که با همه سختی ها دوستانی پیرامونم دارم که در بعضی زمینه ها حرکت را در من بر می انگیزند.همیشه به خودت یاد اور شو آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت.
بله آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت …
سالهاست که این حرف من هست
من هر چی سعی میکنم نمیتونم اجراش کنم
چشم لیلی جان
بی بلا