یعنی چی روز شیراز باشه من شیراز باشم و هیچ جا نتونم برم در حالی که از فردا برای یک قران وده شاهی باید یک ساعت ماجراهای ناخوشایند بشنوم و آخرش هم هیچی؟ پارسال باز یه دو دست لباس خونه خریدم. امسال همونم نمیشه واقعا.
پ.ن:
تو فکرم که آیفونم رو بفروشم حقوق منشی در بیاد :)))) برای دو ماه باز هم دووم بیارم.
من فقط میتونم دعا کنم اوضاع بهتر شه..
خییلی گند همه چی ذراومده..
پاشید مهاجرت کنید عمان..نزدیک تونم هس..
ممنونم خدا کنه برای همه بهتر بشه من هم برم عمان این اندوه درونیه اونجام همراهمه به خدا
از قدیم می گفتن خدا آدم رو گرفتار بیمارستان ودادگاه نکنه.واقعا برای کادر درمان ودادگاه همه چی ناخوشایند است ولی التیام درد مردم احساس خوشایندی است.
دکتر فخر الدین قوامی63سال طبابت کرد.ما از بچگی تا چند سال قبل فوتشان پیش ایشان می رفتیم.بی اغراق از ساعت چهار بعداز ظهر تا دوازده شب وگاهی تا دونیمه شب بیش از صد مریض می دید.هیچوقت منشی نداشت.از پنج صبح یه کاغذ به در خانه اش که مطبش هم همانجا بود می زد و افراد اسمشان را رو کاغذ می نوشتند.ساعت چهار که مطب را باز می کرد کاغذ را به در اتاق می زد وهر کسی به نوبت به مطبش که یه اتاق دو متر در چهار متر بود میرفت.
یه نیمکت در اتاقش بود که چهار نفر رویش می نشستند ونفر پنجم روی صندلی کنار دکتر.یعنی پنج نفر با هم وارد مطب می شدند.اول آقایون رو معاینه می کرد بعد خانمها که در اتاق بودند.
من حتی یکبار ایشون رو ناراحت و عصبانی ندیدم.همیشه خوش اخلاق بود اونقدر با حوصله گوش می کرد و معاینه می کرد که انگار جز خودش ومریض هیچکس در دنیا نیست.
ایشان دکتر کودکان بود وصبح ها رییس بیمارستان بهرامی کودکان بود ولی عصرها همه مریض ها را می دید.
ای کاش پزشکان با زندگی ایشان آشنا می شدند.دکتر برای مردم شمیران یک اسطوره بود.
اینها رو گفتم که منشی اینقدر ها هم واجب نیست خودتو به زحمت بی اندازی.
روانشون شاد و مکانشون بهشت. متاسفانه من هیچ وقت این قدر انسان دوست نبودهام. البته وضع پزشکی در سال ۶۳ با الان بسیار متفاوته. منشی من به حقوقش امید بسته و نمیخوام ناامیدش کنم ولی در نظر گرفتم که بدون منشی ادامه بدم به عنوان آخرین راهکار چون واقعا دختر خوبیه و دوستش دارم
منم هیچ جایی نرفتم راستش
نمیدونم چرا