از غروب ضربان قلبم روحس میکردم. الکی بلند شدم اتاقها رو با جارو دستی جارو کردم. جارو برقی ذوب شده!!! بعد چون به قدر کافی آروم نشدم رفتم قالیچههای آشپزخونه رو شستم و لباسها رو ربختم تو ماشین و آویزون کردم تو بالکن . شام درست کردم. گوشیم هر کاری کردم روشن نشد ولش کردم. جارو برقی رو هم نتونستم کاری کنم ولش کردم. انگشتم با طلق قرص بریده و ناراحته موقع تایپ کردن. دلم میخواست یه سفر آرامش بخش میرفتم…
ماشاالله فعال و پرتلاش
مراقب خودتون باشید لیلی بانو جان
همچنین عزیزم