بدون سانسورش میشه این که الان واقعا نیاز دارم که دوستم رو ببینم و بهم بگه همه این چیزها بدشانسیه و من آدم به دردنخور و مزخرفی نیستم…دوست دارم بهم ثابت کنه بد و به دردنخور نیستم… فقط هم اون درمانگر رو قبول دارم و بقیه حرفشون روم اثر نداره… این روزهای شوم و چرک و گرم و تلخ رو بی هیچ امیدی پشت سر میگذارم ولی یادم نمیره یه روزی چه قدر سخت میگذشت.
پ.ن:
من هروقت موقعیت دشواری رو بدون کمک گذروندم با خودم عهد کردم در موقعیت مشابه به مردم کمک کنم و تا جایی که بلد بودم سر عهدم موندم ولی انگار باید یاد بگیرم که چنین کارهایی تضمین نمیدن بهت که در آینده باهات همین شکلی رفتار بشه