نخست: غزل جانم پیدا نمیکنم نشانی وبلاگتون رو
دوم: امروز خانم مسن باهوشی رو دیدم که چتر روی سرش گرفته بود که آفتاب نخوره.
سوم: نزدیک یه ساعتی با وزیر خارجه حرف زدم و معلوم شد دفاعش رو عزیزان به خاطر انتقاد از عملکرد گروه کنسل نمودن! اون هم شب دفاع!!!
چهارم: من تا حالا تو زندگی این قدر گرمم نبوده که امسال
پنجم: سیاووش این قدر قشنگ مشاوره داد بهم که موندم…
ششم: تا حالا احساس کوفتگی عضلانی کردین؟ احساس کوفتگی ذهنی میکنم.
هفتم: منشی من این جوریه که هیچی رو دیگه گردن نمیگیره ! حتی جواب تلفن دادن.یه لاحول و لاقوه الا بالله میگم و باهاش بدرود میگما!!!!
هشتم: در راستای گیج بازی یاد شده موقع خرید اون فروشنده وجه رو دیروز نقدا برگردوند البته بعد از یک هفته تلاش من ولی راستش فکر نمیکردم برگردونهها
تو رو خدا این منشی رو ول کن بره
همشون همینن ولی یکی پیدا کنم دست کم روانشناسی خونده باشه درنگ نمیکنم
سلام لیلی بانو جان. خوبید؟
اگه غزل خودمون رو میگید، تو پیوندهام هست.
امروز انقدر گریه کردم، من هم حس کوفتگی دارم. :(
سلام عزیزم غزل خودمون هست ولی نه اون غزل پیداشون کردم
خانم دکتر پدیده منشی مطب واقعا اعجوبه است. مال منم همینه. خیلی گیج و حواسپرت و اگه رو بهش بدم سوارم میشه در صورتی که من واقعا باهاش ملایم و مهربونم. در کل مدت طبابتم فقط یه دونه منشی خوب داشتم
نمیدونم چرا با وجود این که قدر یک کار تمام وقت برای یک مطب خلوت حقوق میگیرن احساس میکنن داره بهشون ظلم میشه
غزل جانم هستم گلی
اینم آدرسمه
دلم واسه وزیر خارجه کباب شد بدون اینکه داستانهای قبلیش رو بدونم
واقعا خیلی بدجنسی کردن در حقش
سلام
سبک نوشتنتون عالیه.
برا کوفتگی ذهنی مسافرت شاید راهگشا باشه .
سلام ممنون دخترم. هوا خیلی گرمه ولی با سفر موافقم