شب برای من بیشتر از هر زمان دیگری امکان سکوت و خلوت و فضای شخصی ایجاد میکنه. شاید به خاطر اینه که شبها رو بیشتر دوست دارم. در سکوت شب میشه به اشتباههای روزمره فکر کرد و برنامه ریزی کرد.میشه از بازخوردها درس گرفت و بیشتر سکوت کرد.
پ.ن:
یکی از چیزهایی که باز هم اینجا بهش تاکید میکنم اینه که من در این فضا درمانگر کسی نیستم و به عنوان یک فرد معمولی مینویسم و یک فرد معمولی ممکنه حرفهاش درست یا غلط باشه . بنابراین خواهش میکنم اگر دنبال درمان هستید از فضای استاندارد درمان استفاده کنید. فکرهای روزمره من ضرورتا درست نیستند.من اینجا دکتر نیستم. خواهش میکنم با این نام من رو مخاطب قرار ندید نه برای این که من ناراحت میشم چون گاهی بعضی مخاطبان اشتباه میکنند و برای بعضی شبهه پیش میاد که من اینجا هر چیز نوشتم بر اساس اصول روانپزشکیه یا حتی هدف دیگهای دارم.
چشم خانم دکتر عزیز
حالا آخرش یکی میاد به خاطر این لفظ دکتر من رو خونه خرابم میکنه :))))
لیلی جان
من هم شب را بیشتر دوست دارم
بخشی از دلیل آن ( شاید) درون گرا بودن من است، شب کسی دور و بر آدم نیست
البته کشیک شب در اورژانس را هم به روز ترجیح می دم
من هم کشیک شب و تنهایی رو ترجیح میدادم شاید هم از خشکی روابط روز آزرده بودم و به آزادی نسبی شب دل بسته بودم
راحت باشید عزیزم..اینجا وبلاگ شماست.. سانسور کردن و غیره معنایی نداره..
آره ولی باید به جامعه مخاطب هم احترام گذاشت
بانو جان، راحت بنویسید و از این کنج خلوت وبلاگی لذت ببرید.
ما هم مخاطب دلنوشتههای زیباتون هستیم.
منم شب را دوست دارم.شب راز ها دارد.