یک :آیا تا کنون دیده شده که یک سریال ترکیهای تموم بشه؟ یارگی ادامه داره.
دو: گاهی با شوق و ذوق میام وبلاگهاتون رو بخونم.
سه: این که در اتاق باز میشه من با قوم و خویشامون چشم تو چشم میشم که تند تند مریض میبینه یه کمی آزاردهنده است.
چهارم: عصری بستنی زعفرونی گرفتم شیراز چرا این رنگی شده هواش؟
پنجم: به نظرم بیشتر ماجراهایی که سر المپیک درست شد چرت محض بود. مگه میشه وطن رو انتخاب کرد؟
اما من دیگه حس خاصی به وطن ندارم.. جایی ک آرزوهای ما رو میکشه چه وطنیه؟ .. وطن وقتی وطنه که همه وطن دوست باشن نه اینکه بالادستی ها بدزدن و شعار وطن پرستی واس پایین دستیا باشع
خیلی میفهمم این حسی که ما داریم شبیه این جمله مشهوره که وطن مال اغنیاست و وطن پرستی مال فقرا. منظورم اینه که معلومه که یه دختری که از ایران رفته بلغارستان از روی خیث طینت نرفته و دوست داشته تو خونه خودش باشه ولی حالا شرایط جور دیگهای شده
به به، بستنی زعفرونی نوش جان :)
این هوا و غذای ناسالم و اعصاب داغون، سلامتی رو از همه گرفته.
واقعا خسته کننده شده
آره،یه غبار عجیبی گرفته بود من ترسیدم
نمیدونم شاید آلودگی هوا هم بوده