از اونجایی که مدتی درباره سیاووش ننوشتم ممکنه شما هم مثل من خیال کرده باشین دیگه خوبه و اینا ولی متاسفانه از یه ماه پیش به فکرش خطور کرده که میخواد زن بگیره و نباید داروی روان بخوره. برداشته داروهاش رو قطع کرده و حدس بزنید چی؟ همه زحماتی که برای کنترل بیماریش کشیدم و به حد فروکش رسوندمش به فنا رفته . دوباره وسواسش برگشته پرخاشگر شده و خودبزرگ بینی شدید پیدا کرده و … هیچی … از زندگی خستهام.
پ.ن: میخوام اگه شد از مهر مطب نرم دیگه. بیفایده است.فقط دارم ضرر میدم.