به من میگن آروم باش خوش بین باش غر نزن کار کن درس بخون پیشرفت کن و اگر هم حرف زدی ما ناراحت میشیم. خوب به من بگین چگونه خوش باشم؟ذهنم خسته شده. دلم گرفته از این چیزی که در دنیای اطرافم میبینم و آنچه که نمیبینم.بنده به پنج تن متوسل شدم. دخیل بستم به تمام مقدسات دو عالم ولی گریزی از این زندگی نیست.
منم دنبال یک روانکاوم برم پیشش روانکاوی..
البته درمانی وقتگیر و درازمدته
گر به اقلیم عشق روی آری
همه آفاق گلستان بینی
به اقلیم عشق روی نهادنم آرزوست
کی شعر تر انگیزد؟خاطر که حزین باشد
ای خدا چی بگم
عزیز زیبای من
فدای شما
خوش بین؟ چیزی هم مونده برای خوش بین بودن؟
من واقعا هیچ امیدی ندارم .. الان به تازگی به دلخوشی موقتی پیدا کردم وچون میدونم وقتی این تموم شه دوباره دچار فروپاشی میشم نمیتونم نهایت لذتتو ببرم اما فک کنم باید بپذیرم کلا زندگی همینه.. هدفی وجود نداره. شاید دائم باید سرم رو با چیزهای کوچیک گرم کنم ..
من هم مدام به سرگرم کردن خودم به چیزهای قشنگ مشغولم ولی ته دلم یه پری دریایی بدبختی نشیته که داره زار میزنه برای دریا
من خیلی دوست دارم ادم خیلی ادبی نویس و دیالوگ نویسی باشم و افکار درهم برهم خودمو بنویسم یا به بقیه بگم اما واقعیت اینه که دارم حس میکنم زندگی این کار منو به کتف چپ ش هم نمیگیره.. ادم ها هم همینطور... به نظرم هرچی ادم کمتر فک کنه راحت تره.. اما نمیدونم چطور مغزم رو یه کم فک کردن سوق بدم..
نمی دونم چی بگم یه زمانی عاشق قشنگ نوشتن بودم و برق زدن تو چشم مردم. نبات جون نمیشه ادامه داد این شکلی. کمک لازم دارم. فعلا تراپیست رو جور کردم ببینم حالم رو میتونم عوض کنم