شب چهارشنبه سوریه و یه کمی دلم درد میکنه. چشمام هم خستن و مهمون هم داریم که کاملا خوابیدن. غمگینم و ای کاش میشد بگم خبری نیست . امروز صبح هم درمانگاه مریض دیدم و زار ونزار برگشتم خونه. برای عید هیچ کاری نکردیم هنوز ، نه جاروپارویی نه آرایشگاه نه چیزی… راستش من خیلی آدم باجنبهای نیستم که حوصله کامنت منفی و بحث و جدل داشته باشم . ممنون میشم اگه دوستم ندارین من رو رها کنید به حال خودم در جهل مرکب خودم . جدی میگم. من مث یه ذره غبار هم نیستم تو این گیتی پهناور و شگفت انگیز باید برید سراغ دنیاهای جالبتر، آدمهای مهمتر . من مگه کی هستم که به حرفم بها میدید؟!!! که پیگیر میشید کی هستم وکجام؟
منم واس عید کار خاصی نکردم.. نمیخوامم بکنم.. خوبه دگ همینجوری
ولی خوب احتمالا پاشم امروز یه دستی به سر و گوش خونه بکشم
خوش اومدی.وبلاگت رو میبندی دلمون میگیره
غلط میکنه کسی اذیتت بکنه
ممنونم .محبت داری شما
خسته نباشید خدا قوت
نوروزتون مبارک
می بینید اینجا هم آدما میان و نمیزارن حرف دلمون رو بزنیم من که کامنت هام رو بستم و خیال خودم رو راحت کردم!
ما که خیلی ساله عید نداریم :/
نوروز شمام مبارک ایشالا سال خوشی داشته باشین. ان شاالله امسال حسابی عید بیاد برای همه. کامنت رو ببندیم یه جورایی آزار دهنده میشه
سلام خوشحالم که برگشتید
سلام ممنونم
لیلی جانم
ممنون که نوشتی، با اینکه حوصله نداری و خسته هستی.
دوستدار
مانی
مانی عزیز ممنون که باز هم میخونین . آره انگار خیلی خستهام.
کی چی گفته خانم دکتر ؟
بخاطر مزاحم بسته بودید ؟
والا آره یه جورایی.