از اونجایی که اون دانشگاه درب و داغون سالوس پرور برای من ذرهای اعتماد به نفس باقی نذاشته؛ حتی خجالت میکشم وقتی یک ساعت جلسه با مراجع طول میکشه هزینه رو طبق کدهای کتاب ارزش نسبی خدمات بخوام. از اون طرف میترسم اگر ویزیت واقعی رو بخوام بگیرم همین مراجعین رو هم از دست بدم.تنها راهی که به ذهنم رسیده کوتاه کردن مصاحبه و رسوندنش به استاندارد خودمون یعنی ۲۰ دقیقه است. چه میدونم والا با این گلو دردی که بعد از سایکوتراپی بی مزد و منت میگیرم باید جسارت قطع مصاحبه رو به خودم بدم و همه رو هم جون به لب نکنم. ( واقعا حالا که از دور بهش نگاه میکنم باید هر چه زودتر کرکره مغازه رو بکشم پایین با هرچی برام مونده برم تراپی بشم.استادشم داریم همین جا فقط باید دست از خجالت بردارم. باشد که اثرات مارپل خسیس و شین خبیث و تکخال خودشیفته و سانی نمایشی رو بشوره ببره. دست کم بتونم تو چشم مراجع نگاه کنم و از خودم و سوادم خجالت نکشم. )
چقدر آدمای دور و برمون میتونن روی حال و آینده تاثیر بذارن ...
خیلی زیادتر از چیزی که فکر میکردم و باور داشتم