اگه ظرفیت تحمل موفقیت بقیه آدمها رو نداری؛ اگه فکر میکنی استحقاقت بالاتر از موقعیت الانته یا خیال میکنی در حقت ظلمی شده که به جایی که میخواستی نرسیدی چند جمله برات بیشتر ندارم و اون اینه که میدونم دردت میاد ولی داری کم کاری و ضعفهای گاهی غیر قابل برطرف کردنت رو به بقیه فرافکنی میکنی...بیا با هم روراست باشیم. اون کسی که تو به جایگاهش غبطه میخوری در موقعیت تو بیشتر تلاش میکرد یا نه؟ جوانتر بود یا نه؟ رفاه بیشتری داشت یا نه؟ از حمایت بیشتری برخوردار بود یا نه؟ شخصیت عاقلتری داشت یا نه؟ تو چه کار کردی که خودت رو مستحق بهتر از اینها دیدی؟
به نظرم کاهش انتظار از همه کس و همه چیز و پذیرش اینکه نه عدالتی بوده نه هست نه قراره باشه، میتونه کمک کنه که راحت تر روبه رو شیم و بدونیم راهش فقط تلاش خودمونه!
بله کاملا درسته چه خوب گفتید
قبول دارم ها
ولی نه در همه موارد
زیاد دیدیم ، نگید نه که باورم نمیشه
آره گمونم خیلی غلیظ گفتم ._.
به به !چه متن کارشناسانه ای!
منکه تو زندگی به جایی نرسیده ام که استحقاق خود می دونستم ولی چون شرایطم خاص بوده بر خود بخشیده ام .اون وقت اومده میگه والا من هم اگر مادر ساپورتیوی چون تو داشتم نه تنها در موقعیت الان تو بلکه بیشتر هم بودم.طفلکی به حال من غبطه می خوره.البته که مادر نازنین من ساپورتم میکرد ولی نه در این حد که ایشون فکر می کند اثر داشته باشد .اون مهربون فقط غصه ام را می تونست بخوره و هر کار از دستش بر میاد بکنه و نوازشم کنه و دعام کنه.خودم هم حیا داشتم وسعی میکردم زحمات والدینم را ارج بگذارم .شخصیت مودب من کمک بزرگی بود برام.خونه شون دو قدمی مدرسه شون بوده در حالیکه من فقط نیم ساعت با اتوبوس های شلوغ به مدرسه می رسیده ام و باز می گشته ام (مجموعا یک ساعت)و اغلب روزا در مدرسه متحمل فشار دو شیفته بودن می بودم.پسر ها توجیهات شون برای پیشرفت نکردن فیلسوف مآبانه است در حالی که خیلی هم سخت نبود بفهمد.خدا در زندگی شاد و خوشحالش گرداند کم غصه بی پولی را بخورد.میدونم فشار های زیاد خشم اش را بر افروخته .
نظر کارشناسانه ودقیق شماست