چندباری همدیگه رو دیدیم. از طریق واتساپ و تلگرام در ارتباط بودیم. ولی دیگه وبلاگشو تعطیل کرد و ننوشت. موضوعی واسه ادامه رابطه نبود. همش بنویسی سلام چطوری، تکراری بود. سر قرار، پدرش رسونده بود. مثل شوهر پری بود انگار.
میفهمم. دوستهای زیادی داشتم که به عمین حالت رسیدیم.
خانوم دکتر، دیدار با دوست وبلاگی رو تجربه کردم ده سال پیش. اسمش بهار بود. هم همشهری بود. هم محلهشون نزدیک. خیلی جالب بود. حس خوبی داره وقتی از افکار آدما بهشون نزدیک میشی.
چندباری همدیگه رو دیدیم.
از طریق واتساپ و تلگرام در ارتباط بودیم.
ولی دیگه وبلاگشو تعطیل کرد و ننوشت.
موضوعی واسه ادامه رابطه نبود. همش بنویسی سلام چطوری، تکراری بود.
سر قرار، پدرش رسونده بود. مثل شوهر پری بود انگار.
میفهمم. دوستهای زیادی داشتم که به عمین حالت رسیدیم.
خانوم دکتر، دیدار با دوست وبلاگی رو تجربه کردم ده سال پیش. اسمش بهار بود.
هم همشهری بود. هم محلهشون نزدیک.
خیلی جالب بود.
حس خوبی داره وقتی از افکار آدما بهشون نزدیک میشی.
الان بهار کجاست؟
منم دعوت کنید. وای حس خوبیه با خانوم دکتر کتاب بخونی. همیشه خانوم دکترها دور از دسترسن.
اگه بشه خیلی خوب میشه فقط ممکنه از دیدن تصویر واقعی همدیگه مایوس بشیم و این دنیای کوچولوی مجازیمون رو هم از دست بدیم
مجلس زنونه است یا مخطلط ؟!
مجلس انسانی است.
اصلا هم همچین فانتزی نداری
دارم ولی ترسم قویتره
من پاییز و زمستون میتونم بیام شیراز
به چه عالی فصل خوبی هم هست