شما در بیان حال درونی خودتون در وبلاگ چهقدر با پدیده خودسانسوری از ترس مورد قضاوت قرار نگرفتن مواجهید؟ چهقدر میتوانید بدون بیمو هراس از دیگران حرفتان را به سادگی بزنید؟
برای من زیاد پیش آمده.روزی با خیال راحت از اهتلافم با همسرم نوشتم ،آن چنان هجمه ای بهم شد که به گریه افتاده بودم به طوریکهتنها کسی که دلداریم داد همسرم بود.اصلا خدس هایی زده بودند که تا به خال به ذهن خودم خطور نکرده بود.
برای من زیاد پیش آمده.روزی با خیال راحت از اهتلافم با همسرم نوشتم ،آن چنان هجمه ای بهم شد که به گریه افتاده بودم به طوریکهتنها کسی که دلداریم داد همسرم بود.اصلا خدس هایی زده بودند که تا به خال به ذهن خودم خطور نکرده بود.
بله تعداد این خطاهای فکری خیلی زیاده
من که از ترس بسته شدن وبلاگم مجبورم خودسانسوری بکنم
این هم یه مشکل دیگه است.
شاید بیشتر ملاحظه این باشه کسی ناراحت نشه .وگرنه قضاوت دیگران مربوط به خودشونه.
من بیشتر نگرانم به قانون زمین برخورد.
من از هر دو میترسم و اصلا جرات نوشتن ندارم
خیلی وقتها غر نزدم که نگن کمتر غر بزن :/
من هم همینطور :)))