یه حال عجیب و غریب ومزخرفی اومده سراغم. تموم زخمهای کهنه سر باز کردن همه. به نظرم اگر سلامت روان رازی میداشت اصل اولش مراقب از خود بود. این که اول ابزار کار رو که این تنه خوب و سالم نگه داری. خوب غذا بخوری و بپوشی و مراقب اندام و وزنت باشی وورزش کنی و آرایشگاه و دندانپزشکی و… این خیلی خیلی مهمه. اولین کار لازمه برای بهتر شدن…
پ.ن:
جدیدا وسط یه خیابون شیرازم مثلا فرض کن ستارخان و فلش بک می زنم به خیابونهای یه شهر دیگه که توش درس خوندم یا کار کردم.
دعا می کنم تاب بیاوری حال عجیبی را که به سراغت آمده و تن عزیت سلامت باشد(تندرست باشی)زیبای من!
ممنونم رضوان جانم از دعای شما
سلام خانوم دکتر. خوبید؟
من هم چنین تجربهای داشتم. چند روز پیش، بویی شبیه بوی روغن نارگیل، دقیقا منو برد به ایام نوجوانی، موهای پرپشتی که بهشون روغن نارگیل میزدم. حتی اون لباسی که پوشیده بودم اومد ذهنم.
سلام عزیزم بویایی باستانیترین حس انسانه و خیلی جالبه که بهش این قدر کم توجه میشه. بوها خاطرات زیادی رو تحریک میکنن
سلام لیلی جان عزیز
عالی بود، ممنون از یاداوری.
و ما چقدر تن بینوا را نادیده گرفتیم ، چه پیش و چه پس از رفتن به دانشکده پزشکی
سلام عزیزم ممنونم ازتون بله خیلی غفلت کردیم و فکر میکردیم کار خوبی میکنیم
نمیگذارند، مجال و مهلت نمیدهند، دست برنمیدارند، ول نمیکنند زخمهای کهنه...
مشهور شده میگن ذهن فراموش میکنه و بدن نه