من این جوریم که وقتی فکر میکنم چیزی روبلدنیستم یا موقعیتی برام تازه است اون رو صد پله افتضاحتر از خود پایهام انجام میدم. طرف تو زیراکسی میگه اگه پورتتون تایپ سی هست به فلش ما منتقل کنین من گیج و منگ گوشیم رودادم دستش . با این که واقعا معنیش رومیدونستم به مغزم نمیرسید.
از چهارشنبه اون هفته تا الان خیلی سخت گذشت چون مریض نمیاومد و مجبور بودم سر خودم رو تو ساعت درمونگاه گرم کنم. امروز عصر چند تایی مریض دیدم و خیلی روحیهام بهتره. میدونین چیه؟ من واقعا این رشته رو دوست دارم و از بیکاری متنفرم. البته متاسفانه این جوریم وگرنه …
به زیراکسی گفتم کتاب روپرینت بگیرم چند در میاد گفت حدودا پنج میلیون و هفتصد تومن البته باید بزنیم ببینیم چی میشه. خلاصه که نشد درس بخونیم گرون بود. :)))))))
واویلا الان یادم اومد شین خبیث عضو یه گروه مدیتیشن شده بود که به مادر زمین ارج مینهادند و همه چیزهای معمولی را چیتان پیتان کرده بودن من رو هم اضافه کرد به گروه سر یک هفته نشده همه چیز رو رها کردم و لفت دادم
بعضی روزها هم این جوریه که شال و کلاه میکنی و میزنی از خونه بیرون و تا غروب مثلا داری کار میکنی ولی هیچی به هیچی و این بعضی روزا گاهی خیلی روزها میشه. کاش دلم دوباره روشن بشه به نور امید و نترسم از هیچی.