اهم رویدادها:
۱. دیر بیدار شدم و ده دقیقه دیرتر رسیدم درمانگاه چون دیشب آرام بخش خوردم که تپش قلبم کم بشه
۲. همکار روانپزشکم را که سلام کرد نشناختم
۳. به شدت افتاده بودم به عطسه و اینا پریدم تو اتاق ویزیت دستمال بردارم یهویی اون بنده خدا برگشت پشت سیستمش که سد راه دستمال بود لاگ اوت کرد نزدیک بود از غصه بمیرم.
۴. تعداد کثیری بیمار دیدم
۵. برگشتم مطب از درمونگاه مریض کمیسیونی روفرستادن اونجا
۶. بیمه جان بازی درآورد
۷. کلی کرم کنجد خوردم
۸. یه زوج پر تلاطم اومدن پیشم که قشنگ دو ساعت دعوا کردن
۹. روز جهانی خودکشی بود. خواستم بگم عضو انجمن پیشگیری از خودکشی ایران هستم
۱۰. عاشق این گلابیهایی که اومده شدم
۱۱. دو تا اسم تجاری جدید از داروها رو که هرگز نشنیده بودم یاد گرفتم
۱۲. شماره روانشناسمون رو گم کردم
۱۳. ارجمند یه کتابی که خریدم رو برام فرستاد
۱۴. نزدیک بود الکی یه ساعت رومیزی که عاشق رنگش شده بودم رو بخرم جلو خودم روگرفتم
۱۵. مغازه دارها یکیشون فوبیای سوسک داشت وبلند بلند دربارهاش حرف میزد برام جالب بود اجناس بیشتری رو در مغازه بررسی کردم
۱۶. کلینیک رقیب :)))) رو بالاخره از نزدیک دیدم یعنی قریب به چهارصد هزار نفر پزشک تو اون محدوده است معلومه که ما به جایی نمیرسیم . قشنگ نزدیک به صد نفر تو اون مجموعه هستن.
آهان!!! از جهت آبریزش بوده پس. یک لحظه فکر کردم شاید حرکت شخص دیگه رو نپسندیدید. من یک خاطره از آبریزش دارم برم وبلاگ بنویسم.
وااای گلابی خیلییییی دوست دارم. چون مهرداد تاکید کرد که واسه من گرفته میگم یعنی خراب نشه!با دارچین امتحان نکردم تا حالا.
چه خواب پس بریم بخونیم . آخی خدا براتون حفظشون کنه
من عمیقاً به این باور دارم که به چیزی که میخواید میرسید
مهم نیست چند نفر جلوتر باشن
توکل بر خدا
۳- دور از جون. و نمیدونم چرا غصه! شاید چیزی بوده که دوست نداشته کسی ببینه.
۴- چه خوب. میشه گفت تعداد کثیری تجربه یا تکرار تجربه
۱۰- مهرداد گلابی خریده بود و گفت فقط واسه تو گرفتما! بر حسب وظیفه هر روز میخورم که خراب نشه!!!!!! گلابی های این موقع خیلی نرم و شیرین هستن. من اینجور شناختمشون.
۳. چون به دستمال کاغذی نرسیدم و داشت آبروریزی میشد :))))
خیلی خوبن حتما روزی یه دونه بخورین با دارچین اگه دوست دارین من هم نمیخوردم چون دستم رو خیس میکرد و بدم میاومد ولی گاهی تجربهزدایی وغلبه بر سلیقه قدیمی هم بد نیست