خیلی لباس تیم المپیکمون قشنگه. فقط برای بخش داخلی خوبه. حتی جراحی و روان هم نه
رفته بودیم دیدن سیاووش و اون قدری غر زدم که نگو و نپرس . از اول تا آخرش اعصابم خط خطی بود فقط جلوی اونها کنترل میکردم خودم رو. تازه اگر موفق بوده باشم . همهاش دلم میخواست برگردم خونه و وقتی هم به خونه فکر میکردم دوست نداشتم با بار کاری خونه مواجه بشم. بیشتر فشاری که حس میکنم فشار انتظارات عاطفیه. واقعا حس میکنم نمیتونم مهربان و دلسوز و از خودگذشته باشم. خلوت برام از نان شب واجب تر شده؛ حتی برای این که سه دقیقه گریه کنم وقت ندارم. بیست و چهار ساعته خانواده خانه هستند وبرای تمام حالات و عواطفت توضیح میخوان…رنجشی ذاتی به دلیل محدودیتها ومحرومیتهام حس میکنم…انگار شایسته احترام نیستم و وجودم برای کسی اهمیت نداره….
نکته مهم اینه که مرزی دی اس امی با پی دی ام فرق داره. بنابراین کلا به کسی نگیم مرزی . چه فایدهای داره جز این که درمانگر رومیترسونه؟
شما در بیان حال درونی خودتون در وبلاگ چهقدر با پدیده خودسانسوری از ترس مورد قضاوت قرار نگرفتن مواجهید؟ چهقدر میتوانید بدون بیمو هراس از دیگران حرفتان را به سادگی بزنید؟