نخست: غزل جانم پیدا نمیکنم نشانی وبلاگتون رو
دوم: امروز خانم مسن باهوشی رو دیدم که چتر روی سرش گرفته بود که آفتاب نخوره.
سوم: نزدیک یه ساعتی با وزیر خارجه حرف زدم و معلوم شد دفاعش رو عزیزان به خاطر انتقاد از عملکرد گروه کنسل نمودن! اون هم شب دفاع!!!
چهارم: من تا حالا تو زندگی این قدر گرمم نبوده که امسال
پنجم: سیاووش این قدر قشنگ مشاوره داد بهم که موندم…
ششم: تا حالا احساس کوفتگی عضلانی کردین؟ احساس کوفتگی ذهنی میکنم.
هفتم: منشی من این جوریه که هیچی رو دیگه گردن نمیگیره ! حتی جواب تلفن دادن.یه لاحول و لاقوه الا بالله میگم و باهاش بدرود میگما!!!!
هشتم: در راستای گیج بازی یاد شده موقع خرید اون فروشنده وجه رو دیروز نقدا برگردوند البته بعد از یک هفته تلاش من ولی راستش فکر نمیکردم برگردونهها
ولی من خیلی دلم میخواست یه روزی رو ببینم که همه شیعه و سنی، مسلمون و یهودی و مسیحی و… کنار هم در صلح و آرامش در قدس زندگی کنن و بتونم بیتالمقدس رو ببینم و مسجد الاقصی رو و برم بیروت و دمشق و قاهره و کازابلانکا و پاریس و … همه جا صلح و گل منگلی باشه. منتها با این وضع انگار عمر من قد نمیده. شاید قبلشم شهاب سنگی چیزی خورد به زمین به جنگ فلسطین و اسرائیل پایان داد. به بقیه چیزها که امیدی نیست.
پ.ن: البته اگه صلحم بود من پول نداشتم برم گمونم. :)))
یه بار کلاس دوم راهنمایی تاریخم رو شدم نوزده و نیم چون سوالش این بود: حضرت زینب در….. سخنرانی کرد .
من نوشته بودم کوفه و شام ؛ جواب درست دمشق بود!!!!!!!نیم نمره ازم کم کردن …
یه بار دیگه امتحان دیکته تو کتاب « دلیران قلعه آخولقه» نوشته بود: هدف ما که عقب نگهداشتن سپاه مغولهاست. من نگه داشتن رو جدا نوشتم ولی تو کتاب سرهم بود نیم نمره ازم کم کردن…
این یکی از بقیه دردناکتره:
درس کویر پیش دانشگاهی تو دیکته کلید غلط املایی داشت به جای بیرون از طوافی نوشته بود بیرون از طوافید. من نوشتم و تو تا تو هستی بیرون از طوافی ! این دفعه چون کلید غلط نوشته بود و من طبق چیزی که غلط خونده شده ننوشته بودم ؛ باز نمره ازم کم شد. :))))))))
امروز یه بیماری جدی جدی اصرار داشت حس ششم داره و قادره پیش بینی کنه که در ساعات آتی چی میشه….
یه نفر هم اومده بود برای تایید سلامت روان گفت همکارتونم گفتم چه عالی چه رشتهای؟ گفت عطاری دارم.
اینجاست که شاعر میگه
عطار روح بود و سنایی دو چشم او
ما در پی سنایی و عطار آمدیم…