شب برای من بیشتر از هر زمان دیگری امکان سکوت و خلوت و فضای شخصی ایجاد میکنه. شاید به خاطر اینه که شبها رو بیشتر دوست دارم. در سکوت شب میشه به اشتباههای روزمره فکر کرد و برنامه ریزی کرد.میشه از بازخوردها درس گرفت و بیشتر سکوت کرد.
پ.ن:
یکی از چیزهایی که باز هم اینجا بهش تاکید میکنم اینه که من در این فضا درمانگر کسی نیستم و به عنوان یک فرد معمولی مینویسم و یک فرد معمولی ممکنه حرفهاش درست یا غلط باشه . بنابراین خواهش میکنم اگر دنبال درمان هستید از فضای استاندارد درمان استفاده کنید. فکرهای روزمره من ضرورتا درست نیستند.من اینجا دکتر نیستم. خواهش میکنم با این نام من رو مخاطب قرار ندید نه برای این که من ناراحت میشم چون گاهی بعضی مخاطبان اشتباه میکنند و برای بعضی شبهه پیش میاد که من اینجا هر چیز نوشتم بر اساس اصول روانپزشکیه یا حتی هدف دیگهای دارم.
هوا به قدری گرمه که دیگه میشه گفت جهنم مجسم شده. دلم میخواد تعطیل باشم تا ابد الدهر و از خونه بیرون نیام هرگز. فردا باید برم سر کار و از اون طرف هم یه سمینار علمی و اصلا جونش رو ندارم. همیشه خدا هم مانتو کم میارم نمیدونم چرا . توی ذهنم یه عالم ایده علمی دارم ولی میدونین چیه ؟ برای اجراشون جون و قوه! ندارم. امروز ferrudin خریدم و کرم ترمیم پوست آسیب دیده و سعی کردم یه کم از کتاب تشخیص سایکوآنالیتیک مک ویلیامز رو بخونم و خوبم بود خداییش فقط مریض اومد و نشد کاملش کنم.یه صفحه هم دی مایر رو خوندم ولی یه نفر توی ذهنمه که مدام میگه تو به درد نمیخوری و قدر بقیه سواد نداری و اینا و خدا ازش نگذره ایشالا .
من هر روز تا مرحله استیصال پیش میرم و بر میگردم. توصیهام به تموم بچههای درسخوان طبقه متوسط اجتماع مثل خودم اینه : اگر درس هم نخونین دیگه هیچ دستاویزی برای نجات در زندگی ندارین. حتی یک پلک بر هم زدن از تلاش دست بر ندارین. همه چیز مهمه و خیلی هم مهمه. برای ماها بهترین بودن برای بقا لازمه عزیزانم.
پ.ن.۱:
تو این درمونگاه خیلی اذیتم میکنن هر روز یکیشون در قالب فرد مطلع میاد تو و فرمایش مینماید. امروز دیگه یه بنده خدایی اومده به من یاد داده که اسم دیگه حشیش بنگه خدا شاهده. :))))
پ.ن.۳: این سریال yargi تموم نمیشه من بتونم پنج دقیقه تلویزیون رو خاموش کنم.
قدیمها توی یه شهرستان تو بیمارستان شیفت میدادم بالای سر مریضهای درد ناپایدار قلبی مینوشتن USA .بعد یکی از بیمارا خیلی ناراحت شده بود شکایت کرده بود که با ماژیک بالا سرم نوشتن آمریکاییه. البته من هم نمیدونم این مخفف رو چی جوری ساخته بودن
USA:unstable angina
کاش میفهمیدم کلاسهای دکتر رضاعی و طهماسب رو چه جوری میشه رفت. حتی اگر تهران باشه هم پا میشم میرم. اصلا از زندگیم لذت نمیبرم… یه کاری باید کرد. مسخره کردم خودم رو …شما چیکار میکنین زندگی رو دوست بدارین؟ دلم میخواد امروز زودتر تموم بشه وهر روز زندگیم فقط دلم میخواد روز تموم بشه بعد خوب تموم زندگیم رفت که