هدف از درد دل کردن صرفا بیان حالات درون است

اینجا باید موسیقی دلخواهم پخش می‌شد.

هدف از درد دل کردن صرفا بیان حالات درون است

اینجا باید موسیقی دلخواهم پخش می‌شد.

خیال خال تو

این جوری بودم که زیر بارون ایستادم گل نرگس خریدم و وقت و بی‌وقت بوش کردم تا رسیدم مطب. کاش شب بخوابم...

حرف زن یکیه

اون هفته اسنپ گرفتم برای بیمارستان اشتباهی مقصد رو مطب زدم و کلا تو رو دربایستی اول رفتم مطب دوباره اسنپ گرفتم رفتم بیمارستان

یه بلایی سرم اومده که روزهای تراپی رو اصلا دوست ندارم حق و ناحق از بنده خدا تراپیستم بدم اومده البته کلا آدم یخیه. اون هفته ساعت ویزیتم اشتباه گرفته بودم. 

از این که ازم انتظار میره خیلی در خدمت خانواده و ‌دوستان باشم غمگینم .

وزیر خارجه هم دفاع کرد.

این فیشیال رو یکی برای من توضیح میده چیه؟چرا یه عده ماسک گچ می‌زنن به صورتشون؟

نمی‌دونم چرا این قدر عاشق کشک شدم تازگی

پ.ن:

سریال ازازیل با این لشکر بازیگر واقعا ناامیدکننده بوده




این تحمل‌های طولانی

با بعضی از دوستانم که حرف می‌زنم متوجه میشم که از بی‌شوقی و بی‌انگیزگی و ملالی که دچارش شدم حرفی برای گفتن با اونها ندارم.بیشتر پیام اونها رو لایک می‌کنم استیکر می‌فرستم و یا نمی‌خونم. توی وجودم یه پیرزن خسته نشسته که مدام بهم میگه قبلا که دو ساعت وقت می‌گذاشتی و باهاشون حرف می‌زدی چه پاسخی می‌گرفتی؟ چی می‌شد؟ چه قدر برات وقت می‌گذاشتن؟ اون قدر دلسرد میشم  که دیگه انرژیم رو برای دوام آوردن زیر بار زندگی ذخیره می‌کنم. 

پ.ن: من رو ببر به اون حالت همون حرفا همون صحبت...

عمرت را در چه راهی گذراندی؟

رفتم کنگره اومدم مطب رفتم کنگره رفتم درمانگاه رفتم ساندویچی غیبت کردم سرخ کن جدید رو تماشا کردم. یه خرید اینترنتی انجام دادم و اومدم بخوابم 

مثلا یه سر برو طبقه بالا بپرس پذیرایی کجا میدن :))))

باید گفت که حتی مزخرف ترین کنگره‌ها هم نکاتی برای آموختن دارند.

پ.ن:

تو کنگره مثلا بین المللی مترجم نداشتن

ایرانی ساکن خارجه برای ما ایرانیا انگلیسی ارائه کرد

فونت اسلایدها قابل خوندن نبود

به پزشکا خودکار و فولدر نمی‌دادن!!!  به بقیه می‌دادن

به پزشکا ناهار هم نمی‌دادن باید خودت پول می‌دادی به بقیه می‌دادن

یه آقاهه ویزیتور شرکت اینبادی زورش میومد در مورد خدمات شرکتشون توضیح بده محل … هم نمی‌گذاشت

یه خانمه مسئول ثبت نام اگر یه چیزی رو‌نمی‌شنیدی سرت داد می‌زد

مسئولان بعضی غرفه‌ها کلا خودشون تو غرفه خودشون قهوه و چای بیسکویت می‌خوردن دور هم به مدعوین کار نداشتن

حتی یه برنامه کاغذی کنگره رو هم به پزشکا و‌کسانی که واسه بازآموزی میومدن نمی‌دادن

بچه‌های مهندسی نفری یه کلاسور چرمی گرفتن!

هیچ جا راهنمایی نکردن کارگاههای مختلف کجا برگزار میشه

هیچ کس نگفت حضور و غیاب چه جوریه 

واسه این که حوصله ام سر نره خودم رفتم سوهان قم خریدم

چای دبش هم جز پذیرایی بود

بار دیگر ویزیتور شرکت اینبادی فردی چرند بود با اون دم اسبیش و کراواتش