از این که حوصله نمیکنم به وبلاگهایتان سر بزنم عذرخواهی میکنم.
امروز صبح رفتم مطب تا ظهر و بعد درمانگاه بود و افطاری آش کشک هم آوردن ولی نرسیدم جز آب لیمو چیزی بخورم… یک سری داروی سیاوش را گذاشتم تو کشوی درمونگاه. هوا هم به شدت سرد بود و تموم راه برگشتن به خونه رو از سرما یخ زدم. کاش فردا یه خبر خوب با خودش بیاره از یه جایی که نمیدونم یه خبری که نمیدونم…
هر چی بیشتر به پایان سال نزدیک میشم بیشتر میل به کنار گذاشتن وبلاگ و اینها رو دارم.امروز درمونگاه واقعا بد بود. تحمل کردم. خسته شدم از این وضع. ای کاش یه روزی تموم بشه همه این ماجراها…
میخوام یه کاری کنم آشنا و ناآشنا رو یکی بدونم. همون جوری که موفقیت خانم سارا اسمیت اون سر دنیا در آفریقای جنوبی مثلا هیچ حسی رودر من تحریک نمیکنه میخوام کاری کنم موفقیت بقیه هم به چشمم همین بشه. ما دیگه آشنا نیستیم از غریبه غریبهتریم.
پ.ن.۱:
من واقعا میگشتم و تلاش میکردم پس چرا هیچ چیزی پیدا نمیکردم و اون جوری شکست خوردم؟
پ.ن.۲:
بیشتر وقتم تو اون محیط صرف جنگیدن شد با شین خبیث و نوچههاش… هیچی نصیب خود شین خبیث هم نشد ولی نفهمید.هنوز هم نمیفهمه. شاید من باید با عزت نفس بیشتری تلاش میکردم
اون روز رفتم یه کیف مشکی خریدم که بالاخره برای جا دادن وسایل روزمره من مناسب باشه. خدا رو شکر راضیم از خریدنش منتها دیگه هیچی ته حسابم نمونده و منتظرم حقوقم برسه از این درمونگاهها بلکه فرج خیری بشه. صبح هم بعد از درمانگاه رفتم سمینار بازآموزی که خیلی منظم و مرتب برگزار شد تو یه هتل و اصلا هم گدابازی کنگره بین المللی رو نداشت. یه دو نفر رو دیدم از جمله یه همکلاسی خیلی قدیمم منتها بدبختی همشون مرد هستن و من باز تو این کنگره ها تنهایی مجبورم بشینم یا تو جمع غریبههایی که نمیشناسم . موقع عکس گرفتن هم پا شدم رفتم اون جلو جلوها چون قدم کوتاه بود. نمیدونم چرا هی عکس و مکس میگیرن…بعد از ناهار فوری با تپسی برگشتم خونه.
تا حالا به تفکرمون درباره تیپ و قیافه خودمون یا پدر و مادرامون در سالهای گذشته فکر کردید؟
من که خیلی وقتها تو عکس و فیلمهامون یهو خندهام میگیره و با خودم میگم این چه سر و وضعی بوده مد شده بوده؟
اگر نظر ما درباره موضوع سادهای مثل مد این قدر تغییر پذیره چرا در مورد بقیه چیزها نظرمون این جوری نباشه؟مثلا همه تصمیمهایی که الان مطمئنیم درستند
پ.ن:
واقعا تاسیان توقیف شد؟ خیلی مسخره بود که
پ.ن.۲: ماهش جان غصه نخور ما هممون مثل همیم
این جوری بودم که زیر بارون ایستادم گل نرگس خریدم و وقت و بیوقت بوش کردم تا رسیدم مطب. کاش شب بخوابم...