هدف از درد دل کردن صرفا بیان حالات درون است

اینجا باید موسیقی دلخواهم پخش می‌شد.

هدف از درد دل کردن صرفا بیان حالات درون است

اینجا باید موسیقی دلخواهم پخش می‌شد.

شب چهارشنبه سوریه و  یه کمی دلم درد می‌کنه. چشمام هم خستن و مهمون هم  داریم که کاملا خوابیدن. غمگینم و ای کاش می‌شد بگم خبری نیست . امروز صبح هم درمانگاه مریض دیدم و زار و‌نزار برگشتم خونه. برای عید هیچ کاری نکردیم هنوز ، نه جارو‌پارویی نه آرایشگاه نه چیزی…  راستش من خیلی آدم باجنبه‌ای نیستم که حوصله کامنت منفی  و بحث و جدل داشته باشم . ممنون میشم اگه دوستم ندارین من رو‌ رها کنید به حال خودم در جهل مرکب خودم . جدی میگم. من مث یه ذره غبار هم نیستم تو این گیتی پهناور و شگفت انگیز باید برید  سراغ دنیاهای جالبتر، آدمهای مهمتر . من مگه کی هستم که به حرفم بها میدید؟!!! که پیگیر میشید کی هستم و‌کجام؟ 

همدلی از همزبانی بهتر است

با نوشتن است که شما متوجه می‌شوید که چه قدر کلمات در بیان حرف شما ناتوانند.واکنش مردم به نوشته‌ها نشان می‌دهد که خیلی وقتها واژه‌ها چیزی را که نیت شماست بیان نمی‌کنند به قول هوشنگ ابتهاج این زبان برای بیرون ساخته شده. آدم خیلی وقتها گنگ و الکن است. یک چیز دیگر فریبندگی ظاهری بعضی مفاهیم مثل برابری، ایثار، مهربانی و ... است.باید به این مفاهیم از زوایای مختلف نگاه کرد. گاهی مهربانی مثل دادن شیرینی زیاد به کودک است. باعث چه می‌شود؟ بیماری .

به پیشواز سال نو

خسته‌ام و حال و حوصله سال جدید را ندارم ترجیح می‌دادم تو همون سال قبلی بمونیم و تغییری تو قوانین و تبصره و ماده‌های زندگیمون پیدا نشه. به هر حال جریان زندگی ما رو با خودش می‌بره چه بخواهیم چه نخواهیم تو این دوره و زمانه اصیل موندن و معتقد موندن به ارزشها بسیار سخت شده.برای بسیاری از چیزهایی که با قلبت حس می‌کنی باید دلیل بیاری و اگر از دلت پیروی کنی در قیاس با خردورزان عقب می‌مونی

گربه چکمه پوش

امروز از صبح قرار بود درباره چکمه بنویسم. درباره یکی از  با شکوه‌ترین اتفاقهای بارونی بچگی که پوشیدن چکمه و دست گرفتن چترهای دسته چوبی و صدفی بود. چکمه‌هایی شبیه چکمه‌های کلاه قرمزی پلاستیکی و زرد و سبز که گاهی روش با خودکار هم نقاشی کشیده بودن. درباره روزی که توی کلاس چترهای رنگارنگ جلوی تخته باز می‌شد و کاپشن های خیس دفترچه‌ها رو خراب می‌کرد. می‌خواستم درباره دختربچه‌ای که با چکمه از گودال آب کم عمق توی خیابون می‌گذشت و مامانش منتظرش ایستاده بود حرف بزنم که یادم افتاد به یک چیزی به این که تفرد شاید مهمترین چیزیه که باعث میشه آدمی خودش باشه... به این که من در تنهایی افکار خودم کیفیتی را تجربه می‌کنم که در جمع هرگز درکش نمی‌کنم...به این که اون وقتها آب نبات قلوه سنگی یه نوع دراژه بادام بود که توی پاکت کاغذی می‌فروختن و بند کاپشنم رو مامان با قلاب دوباره بافته بود...هیچ کس هرگز اون روز را در زندگی من به یاد نخواهد داشت ولی من توی ذهنم این تصویر رو دارم چیزی که مال هیچ کس جز خودم نیست

دختری کوچک پیرهنش آبی اسم اون زهره پر ز شادابی

۱.سایه سرو اسم یه انیمیشن کوتاهه که اسکار گرفت. امیدوارم سازندگانش به سرنوشت شهاب حسینی دچار نشن.

۲.شب که گوشی رو کنار میذارم خوابم جدی بدون دارو بهتر میشه.

۳. من ماه رمضونای بچگیم رو میخوام 

۴. یه حقیقت تلخ اینه که ما هرگز نمی‌تونیم زندگی رو برای پدر و مادرمون درست کنیم. 

۵. حقیقت تلخ بعدی اینه که توانایی ما واقعا محدوده

۶. اگر در ایجاد عادتهای مفید تعلل کنیم زمان خیلی زود مانع بزرگتری بر سر راه موفقیت ما میشه