امروز یه کار خیلی سخت کردم و تخت و کتابخونه و میز آرایش و... رو جا به جا کردم.نیتم خیر نبود.میخواستم کتابخونه خوشگلتره تو اتاقم باشه... شرمندهام . سیاوش به خاطر وسواسش حالش بد بود و بهم سیلی زد و تا خوردم حرف بد زد و توهین کرد و مامانش رو زد. اینم شانس ماست به خدا.یه کاسب محلمون به رحمت خدا رفته که کلا دو طرف خیابون کلی ملک و مغازه و حتی مدرسه مال اون بود.
یه عالم اسکراب و کرم و مام و اینا هدیه گرفتم مساله اینه که نمیدونم ترتیب استفاده شون چیه.
الان دراز کشیدم استراحت کنم... یاد کنجد جونم به خیر یه روز گفت نبینم به خاطر ترس صدای مینا چراغها رو خاموش میکنین تو اتاقتون بیایید بیرون... چه قدر بعدها با کنجد درد دل کردم.
توی سرم عبدالحلیم حافظ میگه خائف علی فرحت قلبی…
بارون خیلی پر و پیمونی میاد. یه کمی زیاده روی کردم. هم کیک خوردم هم ساندویچ سوسیس با نوشابه. امشب یه تولد جبرانی گرفته بودیم. یه سریال ترکی به اسم روزهای زیبا رونگاه میکنم و واقعا خوشم میاد از طنز و داستانش. ز من به خود بچگیام: کوچولو برو کارتونت رو با خیال راحت ببین درس اون قدرام اهمیت نداره
درمانگاه غیر دزده نشستم برای خودم و اینجا هیچ احدی نیومده دکتر چون بارونیه وحال نداشتن . من عاشق مردم شیرازم جونومن
عضلات، استخوانها و مفاصلم درد میکنند.
گوش چپم گرفته
چشمام بلفاریت شدن
جای زخم آبله مرغون بچگیا کلوئید شده و اکنه ول نمیکنه هنوز
از دندونهام عکس گرفتم دیگه نشده برم دکتر
ده کیلو اضافه وزن پیدا کردم تو یه سال
وضعیت گوارشم افتضاحه
عینک دو کانونیم به چشمم نمیخوره
موهام ریختن و نازک شدن و رنگ موهام خراب شده
وضعیت روانم به هم ریخته و شبها یا دیر میخوابم یا کابوس میبینم
هیچ آزمایش چکاپی انجام ندادم
هیچ دوست زندهای ندارم
هیچ سرمایهای برای پیری ندارم
دنبال گواهینامه هم نرفتم
اول :ایام پربرکت ولنتاین رو حضور کسانی که در زندگیشون مثل من نبودن و هم دوست داشتن هم دوست داشته شدن تبریک میگم و امیدوارم از هوای بارونی شهر لذت برده باشن. من اگر بودم به جای خرس روز ولنتاین یه حیوون گوگولیتر رو نماد قرار میدادم که جاگیر هم نباشه. خدایی چرا هیچ وقت کسی دوستم نداشت؟ :))))))))
دوم: این که این کنگره اعتیاد تهران رو اومدم برم وسعم نرسید چون بلیت هواپیما و پول چهار شب هتل و ضرر تعطیلی درمانگاه و پول تاکسی تو تهران و پول ثبت نام کنگره رو نداشتم و این واقعیته.
سوم:
این که مردم با یه ویزیت خیریه ۶۰ هزار تومانی میان که همه بیماریهای اعضای خانواده رو درمان کنن واقعا شگفت انگیزه. یعنی واقعا متوجه نمیشن به ازای هر بیمار باید جداگانه حق ویزیت پرداخت کنن یا من رو ساده وکمرو گیر آوردن.
چهارم:
امروز عفونی نیومده مریض زونا رو برای من فرستادن که ببینم دقیقا منظورشون رو نفهمیدم...
پنجم:
ناگهان دیدم سرم آتش گرفت
سوختم خاکسترم آتش گرفت
ششم: این درمونگاه به من ماهی سه میلیون تومان میده به ازای ۴۰ بیمار در هفته یا به عبارتی ۱۶۰ بیمار در ماه که بعضیاشون ویزیت کمیسیون میشن :))))))))) به خدا پزشکی خواندن حماقت محض بود دیوونگی بود بچگی بود...
هفتم:
نا برام نمونده از درمانگاه رفتن و مطب رفتن و برف و بارون خوردن دلم میخواد گریه کنم چرا این همه زحمت میکشم حتی ماهی ده تومن درآمد ندارم؟ بیایید همه گریه کنیم...