یه سری کتابها هستند که عنوانشون با محتواشون شباهت زیادی نداره و جالب اینجاست که عنوان باعث میشه مخاطبان خاصی اون کتابها رو انتخاب کنند و بخونند.یکی از این کتابها صد سال تنهایی مارکزه.چیزی که مخاطب انتظار داره ( البته مخاطبی که خودش ادبیات خوان نباشه ) اینه که این کتاب مستقیم به غم و اندوه تنهایی بپردازه و خوب نمیپردازه…
صبح خیلی زود بیدار شدم و یهویی یادم افتاد اون وقتی که اینترنت نبود این جور وقتها کتاب داستان میخوندم. چه حس خوبی داشت در روشنایی اول روز از همه دنیا بیخبر تو عالم داستان غرق شدن و فراموش کردن همه چیز
تا پام رو گذاشتم بیرون درمونگاه چنان رگباری گرفت که خدا میدونه. هیچی وقتی رسیدم خونه هم کفشهام چلپ چلپ میکردن هم مقنعه چسبیده بود به سرم. نیم ساعت بعدش هم بارون قطع شد.
پ.ن.۱:
بندرعباس یه سه راه داره اسمش پلنگ صورتیه.
پ.ن.۲:
یکی اومد پیشم مامانش برده برای جوش صورتش رو زالو انداخته جای مکش زالو کلویید( گوشت اضافه) آورده چندین جلسه بعدش کرایوکردن تا کلویید کوچیک بشه. من فکر کردم برای مادره درس عبرتی شده ولی امروز دیدمش گفت دکتر سنتی با رژیم آب وعسل بدنم روسم زدایی کرده تا دیگه داروی شیمیایی توش نباشه ://
پ.ن.۳: یادم رفت
این سریال baby reindeer یا بچه گوزن از اون نوع سریالهای روانشناسی چندشآور و آموزنده است. صحنه به صحنه یاد یکی از بیمارای بخشمون میافتم.