به نظرتون اگر از اصل و بنیاد روانپزشکی رو رها کنم کار بدی میکنم؟ خیلی مردد شدم.
الان که شما بچههای توی خونه خوابید من صبحانه رو آماده کرده ام و دارم انگیزه جمع میکنم برای خوردنش. یادم اومد یخچال مطب رو از برق کشیدیم بیرون و دو روزه اومدیم خونه :)))) احتمالا الان یخدونش آب شده و اقیانوس جاری شده. به نظرم بهتره زودتر برم اونجا رو سر و سامون بدم. یه کمی که توی اینستاگرام بگردی حس میکنی از همه زشتتر وبیسوادتر و کمهوشتر و فقیرتر و بدبختتری :)))))) باید از روی گوشیم برش دارم.
بعضی وقتها هم حرفم میاد. دلم میخواد مثل قدیمها نمرهگیر تلفن را بچرخانم و برای هر رقمی یک دور بزنم و صدای قرقر قر شمارهگیر قبل از الو گفتن دوست بیاید. سیم تلفن هزار تا پیچ بخورد و دستم عرق کند از گرفتن گوشی . بعضی وقتها هم حرفم میاد شاید کلمهای برای گفتن نداشته باشم ولی دلم بخواهد در سکوت کنار تو به چنار کنار یک امامزاده قدیمی نگاه کنم و فقط نفس بکشم. گاهی وقتها هم حرفم میآید و هر چه بین تماسها بالا و پایین میروم نمیتوانم قلبم را وادار کنم که چیزی بگوید. گاهی وقتها این قدر حرفم میاید که خیال میکنم شاعری چیزی هستم و بعد دو صفحه پوشکین . مایوکوفسکی چخوف یا داستایوفسکی میخوانم و حساب کار دستم میآید .
حس میکنم یکی از خوبیهای قلب آدم اینه که یه بار مصرفه از همه نظر. اگر شکست یا سوخت دیگه دفعه بعدی براش وجود نداره که بشکنه یا بسوزه. شاید هم حسم اشتباهه ولی در مورد خودم این صدق میکنه و این باعث میشه درد کمتری رو تجربه کنه.
یک :حس میکنم جمعهها رو دور تند میگذرند. تا بیایی یه کم خونه رو سر و سامون بدی و آشپزی کنی تموم شده رفته پی کارش.
دو:برای کارشناس تغذیه نوشتم لوبیا نمیخورم ولی خورش سبزی میخورم. بنده خدا نمیدونست تو شیراز یه خورش سبزی داریم سیب زمینی توش میریزیم.
سه: این دانشکده مسخره دوره عمومی ما مدرک دیپلمم رو نمیده میگه استعلام دیپلم رو پرونده نیست در حالی که یه بار دستی تحویل دادم دو بار دفتر پیشخوان استعلام گرفته… یکی نیست بگه من دیپلم نداشتم چه جوری مدرک دانشگاهم رو فرستادید؟
چهارم: نمیدونستم سیمکارت کارتخوان دائمی نیست و باید شارژش کرد.